418
هر شب در رؤیاے من
قدم مے نهے
بیدار که مے شوم
چشم من از تو خالیست
و نگاهم ...
درد مے گیرد از این بیدارے ...
+ نوشته شده در ساعت توسط شاید یـه آدم
|
شاید این شکسته پاره ها